گل سرخ


 

روز های آخر سال بود از سرما لپهای گلیش سرختر از همیشه شده بود هر چند دقیقه دستاشو می برد جلوی دهنش و به هم می مالید تا کمی سوزشی که به دستای استخونیش نفوذ کرده بود از بین ببره دوباره عروسکش رو از روی زمین برمیداشت و بازیش رو ادامه میداد تنها محرم حرفاش همون عروسک بود که چند روز پیش از جلوی در یکی از خونه ها پیدا کرده بود هر چند عروسک دیگه کهنه و قدیمی شده بود اما خیلی دوستش داشت. نا مادریش هم کنارش بود و داشت گدایی میکرد.مردم که برای خرید عید به خیابون اومده بودند وقی چهره ی مظلومانه دختر رو میدیدند دلشون میسوخت وپول رو جلوی اونا میذاشتن نامادری دراز کشیده بود یکی از عابرین پیاده اومد جلو وگفت: دختر جون اسمت چیه؟دختر جواب نداد معلوم بود که از نامادریش میترسه آخه چند بار به خاطر اینکه با مردم حرف زده بود کتک خورده بود اماانگار اون خوابیده بود. دخترک با صدای نازک گفت:زهرا اون آقاهه دوباره پرسید می خوای عروسک جدید برات بخرم دختر گفت: نه من اینو خیلی دوست دارم مرد لبخندی زد و گفت:باشه پولی داد به دختروگفت:هر وقت خواستی با این پول برای خودت عروسک بخر چشمان دخترک برق زدو پول رو داخل مشتش جمع کرد وقتی مرد رفته بود نا مادری رو به دختر کردو گفت:پول رو بده به من دخترک گفت: پول خودمه داد عروسک بخرم میگم پول رو بده تا هنوز دستو پاتو چلاغ نکردم مادر هم سیلی زیر گوش دختره خوابوند و عروسک رو از دست دختر گرفت هر چه دختر تلاش کرد تا عروسک رو بگیره نتونست دختر هم از ناراحتی گریه کردو بعد از اونم خوابش برده بود. فردا عید بود. دختر وقتی از خواب بیدار شد دیگه کنار خیابون نبود دنبال عروسکش گشت اما اونم نبود. چند دقیقه دیگه ساعت تحویل بود اون متوجه شد که از سرمای دیشب مادرش مرده ساعت تحویل بود اون دیگه عروسکی نداشت برای دردو دل مشتای گره کرده خودش رو که باز کرد پول مچاله شده افتاد رو زمین.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧ - گل سرخ

 

فقط بهار بود که می شنیدم صدای دوستت دارم تو رو اما سالهاست که اینجا زمستونه

دلخوشی های من شده بود فقط یک عکس ازبهارویک شاخه یک گل همیشه بهارکه اونم خشک شده

مینویسم از سالها بعد

آمدی درذهن من تو ای رویای زیبا

نمیگم تو اومدی زمستون رفت !

حالا بهونه تحمل سرمای زمستون رو دارم

نمیگم زمستون رفت

شانس من امسال شد سال کبیسه و گرنه امروز رو ز اول عید بود ها

هنوز سی اسفنده

ولی بهار پشت دیوار داره سرک میشکشه

مینویسم واسه فردا

فردا که اول عیدِ

فردا که میگن زمستون تموم شد

فردا که میگن اول بهاره

مینویسم که تو اومدی زودتر از عمو نوروز

مینویسم که گیسهای ننه سرما رو تو چیدی

مینویسم که رویای بهار رو سه ماه زودتر از بهار اوردی تو ذهنم

مینویسم که کاش یک رویا نباشی

مینویسم که خدا کنه گرمای دستت دستای یخ زده رو از زمستون سیاه گرم کنه

مینویسم کاش اون چشمای معصوم دل ننه سرما رو به درد بیاره شاید یه ساعت زودتر رختش و چیدو رفت

یه دونه مسج هم واسه عمو نوروز میفرستم که آهااااای عمو نوروز کجایی ؟

بیا که گلهای بهاری زود تر از تو اومدن کجا موندی؟

مگه نمیخواستی بیای؟

مگه نمیگی ننه سرما خوردشو پیش زمین عزیز کرده و دل زمین رو نسبت به تو سیاه کرده

بیا دیگه بیا دلم واست خیلی تنگ شده دلم واسه آوازی که فقط تو بهار میشنیدم تنگ شده

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦ - گل سرخ